اسماءالحسنی13

۱۳رمضان ۱۴۳۴هجری قمری

دوشنبه ۳٠تیرماه۱۳۹٢

 

یا من رزقنی و ربانی(ای آنکه مرا روزی داد و پرورشم کرد)

حقیقت،پرورنده ای جز او نسیت و روزی دهنده ای جز او نیست که هر رشد و تربیت که از مادران

می بینی جز ظاهر نیست و تربیتی و رشدی جز به اراده و قوت او نیست.هر باغبان و مادر و مانند آن به صورت انسان و گل می پرورند که او پرورنده ی پرورندگان و پروردگار حقیقی است.

محل تامل است آنجا که علی(ع)فرمود:

برکندم در قلعه ی خیبر را به قدرت ربانی.

 

روزی خور درگاه تو کیست که نیست؟رزق چه کسی را نداده ای؟از قعر دریا تا قله ی کوه و دل آسمان،روزی کدام مخلوق کم آمده یا نرسیده؟تا تو روزی دهی کسی جز بهره مندی نصیبی دارد؟

مثل بزرگتری که باید شکم کودکش را سیر نگه دارد،رزق بندگانت را،و مخلوقاتت را میرسانی.

یکی شکر می کند،یکی نمی کند.یکی کفران نعمت می کند،اما تو به همه بی دریغ روزی می رسانی.

اما چیزهایی هم هست که نصیب همه نیست.

چیزهایی هست که نصیب بعضی بندگانت می کنی.

مثل یک هدیه ی خاص،مثل یک نشان،که نشانه ی علاقه ای خاص است.

انگار با این توجه خاص نشان بدهی که این بنده را جور دیگر دوست داری.

کاش برسد روزی که من هم بگویمت یا من رزقنی و ربانی؛ای آنکه روزیم داد وپرورد مرا.


اسماءالحسنی12

۱٢رمضان۱۴۳۴هجری قمری

یکشنبه ۳٠تیرماه۱۳۹۲

 

یا عماد من لا عماد له(ای ستون استوار کسی که تکیه گاهی ندارد)

حضرت سید الشهدا در دعای عظیم عرفه با خرا مناجات می کند:"ای خدا!تویی پناهم هر گاه که طرق زندگانی بر من مشکل شود و زمین با همه ی فراخی بر من تنگ شود و اگر رحمتت نبود هر آینه از هلاکت شدگان بودم."و هر که را که زمین تنگ شود و آسمان مانع،تکیه گاهی محکم و ستونی  استوار نباید مگر حضرت حق جل و علا و تامل برانگیز آنکه خدا،آسمان را به ستونهایی افراشت که به دیده نیایند.

 

تکیه می کنم به تو.تکیه گاه من تویی.به هرچه تکیه کنم سخت سست است.به هر چه تکیه کنم ناپایدارتر از آن است که بتوان به او تکیه کرد.تکیه گاه من تویی،چون بهتر از تو تکیه گاهی نیست. تکیه گاه من تویی،چون من به کسی جز تو اعتماد ندارم. تکیه گاه من تویی چون کسی جز تو پایدار نیست؛به ناپایدار چون تکیه کنم؟

ما آدم های بی کس دو دسته ایم.یا از بی کسی خود خبر داریم یا بی خبریم.

من کوشیده ام چشمانم را باز نگه دارم.کوشیده ام فریب خودم را نخورم.کوشیده ام فریب جهان را نخورم.کوشیده ام همیشه ببینم و بدانم  که تکیه گاه و پناهی ندارم.

تو تکیه گاهم باش.


اسماءالحسنی11


۱۱رمضان۱۴۳۴هجری قمری


شنبه٢۹تیرماه  ۱۳۹٢

 

یا مقصد من لا مقصد الیه(ای آنکه مقصدی جز او نیست)

در دایره ی آفرینش،که از عالی ترین مبداء،که ذات اقدس الهی باشد،آغاز شده است و نازل شده است و دنیای خلق ،دون ترین و پست ترین مکان است که به سوی مبداء صاعد خواهد شد که فرموده اند:"به درستیکه از خداییم ،و به درستیکه همه ی ما به سوی او بازمی گردیم"هر انچه باشند،نیکوکار و زشت رفتار،هر که باشد در فصل نازل آفرینش است که مقصد همه جز او نیست و همه،هر آنگونه که بوده اند،در منزل عالی آخرت که همانا عالی ترین است در محضر حق حاضر خواهند بود.

 

یکی شمال می رود،یکی جنوب.یکی بلند می پرد،یکی کند می رود.یکی پول را مقصد گرفته،یکی آرامش را،یکی آفتاب را،یکی سایه را،یکی هوس قله دارد،یکی مجنون قعر دریاهاست.

یکی مکر پیشه کرده،یکی صدق.یکی علم می جوید،یکی اعتبار.سرگیجه می گیرم در این آشفته بازار.

مقصد کجاست؟

این همه آدم و این همه مقصد.می رسند به چیزهایی که می خواهند؟می توانند برسند؟

سرگیجه می گیرم در این آشفته بازار.گاه می بینم یکی تند از کنارم رفت.سال ها دوستی را در یک تصمیم،یک اراده برای رسیدن به آن مقصد باید کنار بگذارد و برود.و کنار میگذارد و می رود.

من اما نگران نیستم.می دانم بساط همه ی این مقصد ها برچیده خواهد شد.

می دانم دوباره همه دور هم جمع می شویم.جایی که مقصد نهایی همه است.

پیش روی تو.

و كجاست مثل خدیجه؟


خدیجه! و كجاست مثل خدیجه؟ زمانى كه مردم تكذیبم كردند تصدیقم كرد. بر دین خدا یاریم نمود. و با مالش به كمكم شتافت. خدا به من فرمان‏ داد تا او را به قصرى زمردین بهشتى كه سختى و محنت در آن نیست ‏بشارت‏ دهم.

نجوای دل

هوالحق

.

.

.


برای جمعه...


عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم

اسماءالحسنی9

۹رمضان۱۴۳۴هجری قمری

٥شنبه۲۷تیرماه۱۳۹٢



 

یا رب التحیه و السلام(ای پروردگار تحیت و سلام)

"خداوندا تو سلامی و سلام از توست و سلام برای توست و به سوی تو سلام باز می گردد."

پس هنگامی که مومنان مصافحه کنند و بر هم تحیت و سلام دهند سلام آنها از جانب خداست و به سوی خداست و برای خداست و سلام خداست.پس هرگاه مومنان یکدیگر را سلام کنند ،خداوند آنها را سلام داده است که سلام از آن خداست و خدا خود سلام است.

 

چه می دانم آن که از روبه رو می آید چه در سر دارد؟دوستی یا دشمنی؟از کجا بدانم دستش به تیغ است یا دلش به دوستی؟چه سرزمین ترسناکی است این تبعیدگاه رنج.وقتی کسی می گوید "سلام"٭یا می گوید "زنده باشی"یا چیزی از این دست،دلم کمی آرام می گیرد.

سلام و احوالپرسی آرزوی سلامت و زندگی است،نه آرزوی رنج و مرگ.سلام نام توست.نامی که با گفتنش آدم ها به  هم آرامش و سلامت هدیه می دهند.نامی که با گفتنش وحشت کم می شود و مردم به هم نزدیک می شوند.چه می کردیم اگر این نامت را به ما نیاموخته بودی؟با این همه سرما و کدورت میانمان چه می کردیم بی نام تو ای خدای تحیت٭٭و سلام؟سپاس !سپاس!سپاس!

٭سوره یس آیه ٥٨

٭٭سوره یونس آیه  ۱٠

اسماءالحسنی6


٦رمضان۱۴۳۴هجری قمری

دوشنبه ٢۴تیرماه  ۱۳۹٢


٭یا منجی (ای نجات بخش)

خداوند،هر موجود را که نجات خواهد،نجات دهد تا کیست شکر نجات کند که آن هنگام که در کشتی نشینند خداوند را مخلصانه  و با پاکی  نیت بخوانند و چون آنان را به خشکی  نجات بخشد همان دم آنان کافر شوند و کسی گفته بود عجب نیست از آن کس که هلاک شد و چون هلاک شد بلکه عجب است از آن که نجات یافت و سید ساجدان فرمود عجیب نیست آن کس که نجات یافت چون نجات یافت و عجب است آن که هلاک شد چون هلاک شد.

 

 

٭اندوه تمام زندگی را پر می کند،اگر تو نباشی.بی تو همه هیچ درهیچ است.و اندوه تمام زندگی را پر می کند و هلاکم می کند اگر تو نباشی.مثل پیچک است اندوه.آرام آرام کنار قلب جوانه می زند و بالا می آید و برگ می دهد و انبوه می شود و می پیچد و می پیچد و انبوه می شود و نفس گیر می شود و خودش تمام آفتاب را می بلعد و نمی گذارد روزنی از نور به قلب برسد.

قلب را زرد می کند و نحیف و ناتوان و شکننده  و پوسیده حتی.

اندوه سرطان روح است.دیوانه وار رشد می کند و همه جا را می گیرد و کاری از کسی ساخته نیست که نیست.متخصصان سر تکان می دهند و می گویند ما سعی می کنیم با دارو کنترلش کنیم؛اما این داروها عوارض دارند.این وقت ها چه قدر تو را کم دارم.چه قدر بیشتر از همیشه کمت دارم.چه قدر دلم می خواهد یک چرت کوتاه بزنم در همان آرامشی که تو می دهی٭.چون می دانم که تویی که آدم را نجات می دهی از تاریکی و اندوه را پاک می کنی٭٭؛جوری که انگار از اول نبوده است.

٭سوره آل عمران آیه154

٭٭سوره انبیاءآیه  88

اسماءالحسنی5


٥رمضان۱۴۳۴هجری قمری

یکشنبه۲۳تیرماه۱۳۹۲


 

٭یا سامع الاصوات(ای شنونده ی اصوات)

خداوند،شنونده ی اصوات است.و اصوات از انسان است و حیوان است و گیاه.

و اصواتی که از انسان صادر است معنادار است یا گاه بی معنا و خداوند همه ی این صدا ها را می شنود،خواه از گیاه باشد،خواه از حیوان باشد و از انسان  باشد،فاقد یا صاحب معنا.

خداوند سبحان؛همه ی این اصوات را به آن واحد می شنود که از اسماء نیکوی اوست؛"ای آنکه بازنمی دارد شنیداری او را از شنیداری دیگر".

هان که صوت،بیش از آنکه در نزد صاحب صدا حاضر باشد،در نزد خداوند حاضر است.

 

 

٭گوش می دهی؟همیشه می خواهم این را از آن که روبه رویم نشسته بپرسم.

آدم چه می داند آن که روبه رویش نشسته الان در چه احوالی است؟

شاید من می گویم و او که سر تکان می دهد و با هر تکان سرش یکی دیگر از بدهی هایش را با مبلغ کل بدهی هایش جمع می کند.شاید دارد خاطرات دیروزش را مرور می کند.شاید دارد فکر می کند چه طور از شرآدم خلاص شود.شاید اصلا به چیزی فکر نمی کند و پشت نقاب توجه به حرفهایت چرت کوتاه دل چسبی می زند.

من تنها نیستم.این همه صدا بلند است.یکی بیکار مانده،یکی بی یار مانده،یکی درد تن دارد،یکی درد جان،یکی بدهکار است،یکی چشم به راه فرزند .

تازه این آدم ها هستند.ببر هم می غرد.مرغ هم می نالد.ماهی هم دهان گشاده و آفتابگردان هم رو سوی آسمان تو کرده.این همه صدا،پیچیده در این فضای بی منتها.که می شنو جز تو؟


اسماءالحسنی4

۴رمضان۱۴۳۴هجری قمری

شنبه ۲۲تیرماه۱۳۹۲


٭یاشهید(ای گواه)

خداوند،بر همه شیء گواه است و شهید است از آن جهت که بر هر شیءحاضر است.مانند او شیء نیست که "لیس کمثله شیء" و بر هر شیء حاضر و گواه است و شهید است بر هر آنچه که ما بر آن گواهیم و شهید است بر ذات خود و اوست که بر خود و یکتایی خود شهادت داده است که ملائکه و صاحبان عالم از شهادت او و به تبع شهادت اوبر خود و یکتاییش شهادت داده اند که فرمود"خداوند است که گواهی می دهد بدرستیکه جز او خدایی نیست و فرشتگان و صاحبان عالم و برپا دارنده ی قسط."

 

٭تو بینا ای.اما بینایی تنها برای التیام دردهای ما و آسوده کردن دل های ما بس نیست.چه بسیار وقتی که کسی بینا بوده و دیده،اما دیدنش به فریاد من نرسیده.دزد به قافله می زند،کاروان سالار می بیند.اما چه فایده؟پیرزنی در خیابان زمین می خورد،عابران می بینند و بی اعتنا و عجول می گذرند.از دیدنشان،از بیناییشان،چه فایده؟

گاه این دیدن آنقدر سرد و دور و بی اعتناست،که آرزو می کنم کاش نبودند،کاش نمی دیدند،کاش با درد خودم تنها بودم.بینایی دیگران وقتی تو را آسوده می کند،که بی اعتنا نباشند.وقتی بعد از ماجرایی تلخ ،کسی پیش می آید و می گوید من دیدم چه شد و آماده ام اگر شکایت کنی شهادت بدهم،آن تلخی کم می شود دل کمی آرام می گیرد.

شاهدی که تو باشی،پیش از ماجرا پیش آمده ای.به پیامبرت گفته ای بگوید همین یک شاهد٭او را بس است.راست گفته ای.تو اگر شاهد کسی باشی،به دیگران چه نیاز ؟

٭سوره اسراء آیه 96

اسماءالحسنی3


۳رمضان۱۴۳۳هجری قمری

جمعه ۲۱تیرماه ۱۳۹۲ 


٭یا رافع السماء(ای بالابرنده ی آسمان)

خداوند رفیع الدرجات است و هر که بالایی و بلندی دارد از خدا دارد که عزت همگی از خداست"ان العزه لله جمیعا"پس اگر آسمان را رفعت و بلندی است جز خداوند بر آسمان،کسی رفعتی نبخشیده است و در سوره ی رعد آمده است که "خداوند کسی است که آسمانها را رفعت و بلندی داده است به ستون هایی که دیده نمی شوند"و در حدیث رفیع کسا آمده است:"نیافریدم آسمان افراشته و زمین گسترده و ماه منیر و خورشید نورانی و فلک چرخان و دریای جاری و کشتی روان را مگر در محبت این پنج تن

(محمد،علی و فاطمه وحسن و حسین علیهم السلام)"

 

٭آسمان را تو برآورده ای.زمین انگار نه سنگ ریزه،که ذره ای غبار در میان این همه ستاره باشد.این همه ستاره و این ذره ی کوچک و ما آدم های خردتر از غبار روی این ذره.کدام هنرمندی به قدر تو زیبا می آفریند؟

به آسمان نگاه می کنم.زیبایی بی نظیری که می بینم،پیش آن چه از آسمان نمی بینم و تو آفریده ای هیچ است.چه خوب  شد که تو چیزی را از یاد نمی بری.

و گرنه،اگر زمین را در برابر عظمت آسمان  از یاد می بردی چه می کردیم ؟

آسمان را تو برآورده ای و ما با هر چشم و با هر حدی از دانش که به آن نگاه می کنیم،یک چیز می بینیم؛زیبایی و بی منتهایی.

 

اسماءالحسنی2



٢رمضان ۱۴۳۴هجری قمری

پنجشنبه٢٠تیرماه ۱۳۹٢  


یاقاضی الحق(ای آنکه به حق قضاوت می کنی)

خداوند،حق است از آن رو که عین وجود است و وجود حقیقت.خداوند حق است از آن جهت که راهی برای بطلانش نیست.خداوند حاکم حاکمان و احکم الحاکمین است و عادل ترین عادلان است.پس قاضی است و جز بر حق قضاوت نکند پس قاضی الحق است و نه در مشیت او،پیش ز خلق و چه در خلق و چه در عالم برزخ و قیامت،جز به حق حکم نمی کند.

 

دعوا که می شود،می رویم محکمه،دادسرا،دادگستری،دادگاه.جایی که بنا است قاضی حکمی کند داد ستم دیده را بستاند،که عدل و داد را در زمین بگسترد،که با حکمش کاری کند که دادگاه جای عدل و داد باشد.قاضی تلاش می کند که بر اساس قانون حکم کند.در دادگاه قانون ملاک است.اما در دادگاه تو،حق خودش ملاک قضاوت است.تو وقتی حکم می منی،نمی گویی تبصره ی سه از ماده ی هفت از بند چهار قانون این را گفته است، تو می گویی حق این را می گوید.

تو با حق قضاوت می کنی٭.اما فقط این نیست،تو نه تنها با حق قضاوت می کنی ،که حق قضاوت می کنی،حکم تو جاری کردن حق است در دل تفدیده ی ما ستم دیدگان.

٭سوره غافر آیه20

اسماءالحسنی


۱رمضان ۱۴۳۴هجری قمری

چهارشنبه ۱۹تیرماه ۱۳۹۲


  ٭یا احد(ای یکتای بی همتا)

خداوند،یکتایی است که هیچ جزء ندارد و قابل تقسیم نیست.در مثل_که به ذهن معنا را از جهتی نزدیک و از جهتی دور می سازد_احد،منبع نوری است که همه ی انوار صادر شده از منبع است اما در اصل نور یگانه است که در آن منبع نور قابل تجزیه نیست که همانا نور منبع نور است و سبحان الله از آنچه که تشبیه می کنند.




٭گاهی تصور می کنم آن روزهای دور را.رن ها و هزاره ها پیشتر را.وقتی که جماعتی دل به تو داده،در شهر راه می افتاده اند و فریاد می زده اند"احد،احد"و آنها که زندگیشان،نانشان،نامشان،نگاهشان،فهمشان و نفهمیشان با خدایان رنگ رنگ پیوند خورده بود،بچه ها را از پنجره ها دور می کردند،پرده ها را میکشیدند،از بام ها سنگ می زدند و تیغ به دست می گرفتند و به خیابان می دویدند تا از خدایانشان در برابر تعرض اینان حمایت کنند.و این"احد،احد"که فریاد می زدند؛این"یکتا،یکتا"گفتن،چه خونی در رگ هایشان به جوش می آورده.چه برقی در چشم هایشان می جهانده.

تو هنوز یکتایی،هنوز احدی،همیشه یکتا و بی همتا بوده ای و هستی و خواهی بود.اما بت های رنگ رنگ،دیگر آن سنگ پاره ها نیستند.زیر پوست ما،زیر پوست شهر،زیر پوست زندگی قایم شده اند.کمک کن مرا تا بشکنمشان.

از آن شور در جان من هم بیفکن.


 پ ن:التماس دعای فراوان






نیمه شعبان

خداوندا!

ما مدعیان دروغ زن انتظاریم.

حرف از چشم انتظاری محبوب می زنیم اما به اندازه ی ساده ترین دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نیستیم.

الفبای انتظار را به ما بیاموز و لذت انتظار را به ما بچشان.

التماس دعا